غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
548
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و بنياد حيات آنقوم پرستيز را براندازد بنابرآن با خيل و حشم و طبل و علم به تبريز رفته از آنجا بدر گزين شتافت و ايلچيان به اطراف و جوانب ممالك محروسه ارسال داشته به اجتماع سپاه ظفرپناه فرمان داد و سلطان سليم بعد از مراجعت آن حضرت از چالدران بدار الملك آذربايجان خراميده شنيد كه پادشاه صاحبتائيد عساكر فيروزى مآثر را جمع كرده متوجه آنجانب است بنابرآن خوفى عظيم بر ضميرش مستولى گشت و سلامت نفس منحصر در معاودت دانسته از سر ضبط آذربايجان درگذشت و زياده از هشت روز در آن بلده توقف نتوانست نمود و در اواخر همان ماه طبل كوچ كوفته بصوب روم توجه فرمود رباعى هرچند بود گوزن پرزور و دلير * هرگز نشود مقيم در بيشهء شير گنجشك وطن كند بهر جاى ولى * در مسكن شاه باز كى ماند دير و اين خبر بهجتاثر در موضع درگزين بمسامع پادشاه والاگهر رسيد و هاتف غيب در مخاطبهء آن مركز دايرهء عز و جلال مضمون اين مقال بعرض رسانيد رباعى كاى سرور عالى گهر قدس جناب * داراى فريدونفر اقبالمآب با حزم تو كيد خصم چون نقش بر آب * با ملك تو قصد او چو دريا و حباب لا جرم موكب ظفرقرين از درگزين متوجه تبريز گرديد و در طى مسافت مسارعت نموده در شعبان سال مذكور در نواحى آن بلده منزل گزيد سادات و قضات و اكابر و اعيان بلوازم استقبال و استعجال كردند و از غبار موكب همايون ديدهء اميد را جلا داده مراسم نياز و نثار بوجود آوردند و پادشاه مؤيد مانند روح كه بجسد در آيد و مثال نور كه حديقهء حدقه را ببار آيد بدار الملك آذربايجان درآمده آن زمستان همانجا قشلاق فرمود و بتدارك اختلالى كه در غيبت خدام بارگاه سدره منقبت دست داده بود مشغولى كرده ابواب انصاف و معدلت برگشود مثنوى جهان از نو نويد زندگى يافت * عدالت مژدهء پايندگى يافت فلك بنياد غم از بيخ بركند * عوض طرح بناى عشرت افكند ذكر وصول كوكب طالع زمرهء از خدام درگاه فلكاقتدار بدرجهء اعتبار و اختيار و بيان بعضى ديگر از وقايع روزگار و حوادث ليل و نهار در آن زمستان كه دار الملك آذربايجان از يمن مقدم پادشاه جهانيان بر فضاى جان فزاى روضهء رضوان تفاخر مىنمود خاطر خورشيد مآثر ذرهپرور و ضمير مهر تنوير ضياگستر متوجه آن گشت كه زمام رتقوفتق و قبضوبسط و حل و عقد و دادوستد امور و مهمات سركار سلطنت و پادشاهى را در قبضه درايت و كف كفايت صاحب كياستى نهد كه بمتانت راى رزينش اساس بنيان دين و دولت سمت ثبات و دوام گيرد و باصابت فكر دوربينش قاعدهء اركان ملك و ملت صفت رسوخ و استحكام پذيرد و از شميم مكارم اخلاقش مشام جان ساكنان اقطار آفاق معطر گردد و از نسيم محاسن آدابش نضارت گلزار تمناى